*
*
*
صدف را که از ساحل بردند ،
آخرين " دوستت دارم " ِ دريا
هنوز
توي گوشش بود .

♥
ابرای مهـــربون رحمتــت کــــو ؟
منتــظرم بین هــزارتا بن بست ...
گاهی آدم دلش میخواد بمیره ، (!)
تا ببیـنه زندگی ِ كسـي هست ؟
♥
" به خاطر زندگي ممنونم . "
:)

زنجیــر علاج درد این ع ا ش ق نیســــت ؛
ديوانه ي تو فقـط " تو " را مي خواهـد .
*
*

حالا كه ديگر نيستی ،
تازه فهميده ام
از ميدان ِ ونك تا انقلاب را پياده رفتن و
چيپس ِ پنير و پياز خوردن ( ! ) ،
همان تكه ي كوچك و لق ِ بهشت بود
كه روي ِ زمين
پيدايش كرده بودم .
•
•
•
" ماهور - گوشه داد - سوز و گداز • يادگار دوست - شهرام ناظري "

♥
♥
آخر چگونه قلب تو را .... ( ؟ ) من كه توي راه ،
حتي رديف مورچه هـــــــا را مواظبــــم ! ؟

" سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
کاين بود عاقبت کارِ جهان گذران "
----------------------------------
ديگر برو .. نشاني از آن بام و دام نيست
آزاد كردمت ؛ " نفست مبتلام نيست "
من اشتباه كردم از اول كه خواستم
ثابت كنم كه ع ش ق فقط در كلام نيست
آسوده باش .. تازه مسلمان ساده ات
مثل قديم آنهمه نادان و خام نيست
صدها هزار بام ولي باز جَلد تو !
من تا هميشه بيشتر از يك هوام نيست
مشت ترانه هاي مرا وا كن و بگو
گل هاي پوچ عشق تو توي كدام نيست ؟
افسوس مي خورم كه دلم شرط بسته بود
قلب تو شهر سنگي ِ پرازدحام نيست !
.
.
.
مي بخشمت كه اينهمه بد بوده اي ؛ ببين ؟
در عفو لذتي ست كه در انتقام نيست .

♥
♥
♥
♥
♥
♥
اين روزها ، از هميشه خوش ترم .. دلم خوش است به اين كه هر روز غروب مي بينمت ؛ با آن لبخند هميشگي ِ از خرماهاي ِ شيرين ِ مهرباني ات شيرين تر !
تو مي نشيني كنار سفره و لبخند مي زني . مي داني كه من عاشق لبخند ِ توام . محوم در لبخندت . ديوانه ام ... ! با اين همه لبخند مي زني و مي گويي " بفرما " . و من هول و گيج تند تند مي خورم و زير لب فقط مي توانم يواش بگويم " دست شما درد نكند . "
مهربان خودم ؛
اينطور كه تو نگاهم مي كني ،
من ديگر به خانه بر نميگردم !


*
*
*
باشد . بنشـيـن و بي كم و كاســـت بگــو .
حتي گلــه كن .. ولي فقــط راست بگو !
يك عمر به من دروغ گفتي ، اين بار ....
اصــلا تو بيا ! هر چه دلت خواست بگو !

هیـچ . . .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 9 بعد از ظهر  توسط مريم موحدان

* * *
روسري سياهمو مي بندم
چشماي چش به راهمو مي بندم
دارم سفر مي رم ، هوامو داري ؟
خدا ؟ هواي گريه هامو داري ؟
دارم مي رم كه نشنون صدامو
يه جا برم هيشكي ندونه جامو
هيشكي نباشه به دلم بخنده
دلم بره ، به هيشكي دل نبنده !
يه جا برم دور و برم نشينن
شب كه ميشه ، گريه هامو نبينن
رو زخماي هيشكي نمك نپاشم
تو لحظه هاي هيچكسي نباشم
دل به دل هر چي كه جاده س بدم
خاطره هاشم به خودش پس بدم ... !
يه جا برم سر به سرم نذارن
دلو هزار تيكه پسم نيارن
اشكاي بي قرارمو نبينن
بازي روزگارمو نبينن
مث دلم تنگه دل تفنگم
دوس ندارم با سرنوشت بجنگم
غصه هامو تو كوله بار مي ذارم
شعرامو مي بوسم كنار مي ذارم
دوباره پا مي شم نفس مي گيرم
واسه هميشه دلو پس مي گيرم ...
* * *
خدا ! دوباره ابري كن هوامو
بارون بريز ، پاك كنه رد پامو
يه جا ببر منو كه خيلي خسته م
دستاي بادم نرسون به دستم !
اون كه منو از دل قصه برداشت ،
يه ذره از حال دلم خبر داشت ؟
* * *
دستمال باروني گريه هام كو ؟
دارم سفر ميرم ... شال و كلام كو ؟
* * *







